الشيخ محسن الأراكي

20

اصول فقه نوين ( فارسى )

1 ) علم حسّى : محسوسات ، علوم بدون واسطه‌اند ؛ يعنى آدمى علم محسوس خود را از علمى پيشين نمىگيرد ؛ اين نوع علم ، با ابزار حسّ به دست مىآيد و مقدّمه‌اش ، به‌كارگيرى حسّ است ؛ 2 ) علم فطرى : علمى است كه آدمى ، بالفطره به آن دست مىيابد و از درون آدمى ، مىجوشد ، مىتوان علم به بديهيات را از اين نوع برشمرد . اين نوع علم با ابزار ذهن و پس از به‌كارگيرى آن ، به‌دست مىآيد و مقدّمه‌اش ، به‌كارافتادن ذهن است ؛ 3 ) علم حدسى : كشف مجهولى است كه به‌طور طبيعى نيازمند به معلوم سابق است ؛ لكن ذهن احياناً و به‌گونه‌اى جهشى و بدون واسطه بدان دست مىيابد . اين نوع علم با ابزار قوهء ذهن به‌دست مىآيد و مقدّمه‌اش ، به‌كارافتادن قوة استدلال ذهنى است ؛ 4 ) علم كشفى : در اين قسم از علم ، معلوم به‌طور مستقيم ، براى آدمى جلوه مىكند و پرده از روى مجهول برداشته مىشود . ابزار اين علم ، قوه‌اى است فوق ذهنى كه از آن در تعابير دينى ، به قوهء قلب تعبير مىشود ؛ اين علم ، براى انسان‌ها به سبب صفاى قلب حاصل مىشود ؛ 5 ) علم الهامى : در اين نوع از علوم ، معارفى از سوى خدا به بشر ، القا مىشود . اين نوع از معارف ، همراه معجزه وتحدّى نيستند . اين نوع علم ، اكتسابى نيست ؛ 6 ) علم تسديدى يا علم عصمت : علم خاصّى است كه آدمى را از خطا مصون مىدارد . اين علم نيز با ابزار قوهء فوق ذهنى ( يعنى قلب ) به‌دست مىآيد و از سوى خداست ؛ اين علم ، اكتسابى نيست . برهان ربّ كه به يوسف ( ع ) نشان داده شد ، از اين نوع علم است ؛ 7 ) علم وحى : علمى است كه از سوى خدا به‌طور مستقيم ، به انبيا عطا مىشود و همراه با معجزه مىباشد . تشريعات الهى ، ازاين طريق به انسان ابلاغ مىشود . ابزار اين علم ، همان قوهء ما فوق ذهنى است كه از آن به قلب تعبير مىشود . اين علم نيز قابل اكتساب نيست . اينها اقسام علوم بلاواسطه‌اند ؛ در اين دسته از علوم ، استدلالى در كار نيست ؛ زيرا معلوم در آنها بلاواسطهء معلوم ديگر حاصل است و لذا از اين تقسيم‌بندى خارج‌اند . 2 . علوم مع الواسطه : اين علوم را مىتوان ، علوم‌استدلالى نيز ناميد ؛ زيرا به‌واسطهء علم پيشين به‌دست مىآيند . در علوم مع‌الواسطه كه كشفِ مجهول در آنها ، به‌واسطهء معلوم پيشين ، انجام مىگيرد . نظر به اينكه اين كشف مجهول به‌واسطهء معلوم پيشين ، يك حركت و انتقال ذهنى است ؛ لذا اين حركت و انتقال از معلوم به مجهول ، روش و قانون مىخواهد . اين روش به لحاظ نوع مجهول - كه وجود هل بسيطه است يا وجود هل مركّبه و اگر هل مركّبه است ، يا وجود كمّى است يا كيفى - به چند نوع تقسيم مىشود : 1 ) براى اثبات وجود هل‌بسيطه كه كار فلسفهء اولى است ، تنها برهان عقلى كاربرد دارد ؛